سلـامـ،

گذر این روزهای بعد امتحان و استرس نمره و دلشوره شروع فرجه ها و شروع امتحانات پایان ترمو دوست ندارم. از اینکه تو این دانشگاه هرچه قدر درس بخونی و تلاش کنی،کمتر نتیجه میگیری و همیشه نمره تاپ واسه بچه هاییه که تقلب بلدن و تواناییه باز کردن حل المسائل دارن سر امتحانو دارن...
من به تلاش معتقدم،اما همه به تقلب و این نشون میده مشکل،بی عرضگیه منه،نه زرنگ بازیه بقیه. نمیتونی هم به کسی خرده بگیری و بگی ارشد با کارشناسی فرق داره،لازمه یچیز،ازت درآد! حتی به نظرم تقصیر استادهاست،تو دانشگاه های بزرگ تهران هم، تز اهمیت داره نه درس و امتحان  و امتحان تو ارشد یک سنگ محک واسه سنجیدن دانشجو نیست. حالا هم که پایاننامه دیگه نمره نداره اوضاع بدتر شده . . .

بشدت خسته ام از این وضعیت،بنظرم انصراف لازمه،وقتی من مثل خودشون نیستم وقتشونو میگیرم و حق یک دانشجوی دیگه که میتونه به جای من تو این دانشگاه درس بخونه!

پلاس یک، اون روز که مراقب امتحان بودم،یکی از پسرا ساعت و دستبندشو از دستش باز کرده بود، ذهنمو مشغول کرده دلیلش چی بود، بودن وسایل اضافی رو دستش حواسشو پرت میکرد؟ یا دلیل دیگه ای داشت؟! (فردا هم مراقبم, خدا رحم کنه به بچه ها :D)

پلاس دو، پاییز تموم شد،چقدر زمستون امسال ناجوانمردانه تموم زیبایی و رنگ پاییز و ازش گرفت. امیدوارم بهار هم زودتر از راه برسه و بتونه تلافی کنه

پلاس سه، پارسال ما یلدای خوبی نداشتیم،یعنی اصلن یلدا نداشتیم... امسال اما دو یلدا داشتیم و ما هم دوبار سور و سات یلدا رو برپا کردیم و خدا رو شکر اصلن راجع به غصه های پارسالمون حتی کلمه ای نگفتیم و تفال زدیم به حافظ. خدارو شکر تموم شد و یلدامونو بدر کردیم.

پلاس چهار، این ترم هم گذشت و ازش فقط امتحان موندم و دیگه لازم نیست تو دانشگاه از اینایی که تو عکسه بخورم و میتونم تو خونه با خیال راحت غذای مامان پز بخورم.