دندان لق

باید انگیزه ام را ببرم اتاق cpr !

گویا نمیخواهد همراه شود تا این دندانِ لقِ پایاننامه را بکنیم و بیاندازیم کنار!

از آن بدتر

میلِ به خلوت گزینی ام برگشته

و دوباره دلم می خواهد سر در شال گردنم فرو ببرم و تنهایی تمام شهر را گَز کنم.

بی آنکه دغدغه ی فردای نه چندان روشن را داشته باشم.


پـ ن 1 لطفا این روزهای آخر زمستان

         دیدن ذوق مردم شهرتان از آمدن بهار را از دست ندهید.

         اینکه هنوز مردم امید دارند که فردا بهتر باشد، خیلی خوب است...

         خیلی حتی :)

پـ ن 2 برای خودمان رنگی پنگی جات خریده ایم که مثلا cprمان کنند که نشد، نتوانستند.




پـ ن 3 جمعه ی گذشته، تنها جمعه ی غیرِ دلگیرِ این روزهای من بود.

         رفیق جانمان دل از پایتخت کنده بود و به دیدارمان آمد.




پـ ن 4 دلم هوایِ تنورِ مادربزرگ را کرده بود.

         زنگ زد گفت:" تی جانِ قوربان، تنورِ تی واسی روشن بوکودم."

         جمع کردیم و رفتیم و دیدیم نان به دست منتظر است...




پـ ن آخر باغِ مادر بزرگِ حتی زمستان هم اناری برای دلبری دارد.

آسـوکـآ آآ
هانیه
اونقدر که این پایان نامه سخته انگیزه منو واسه خوندن ارشد میگیره هی میگم کی می خوا پایان نامه کار کنه:(

نه عزیزم سخت نیست واقعا
من کمی درگیرِ چیزای دیگه شدم عقب انداختمش
ارشد بخون به نظرم
واسه من خلی سخت بود
اما با همه سختیاش باعث شد تلاش من چندین برابر بشه :)

P💙Ftmh ∞
وویی چه دفترای جذابی 
چه عکس قشنگیه آخریه 
خوشحال میشم به وبلاگم سربزنی

متشکرم 💕 

میم _
یه نکته خیلی جالبی که دیدم اینه تو بچه های وبلاگ این داستان دفترچه کارهای من و برنامه ریزی وجود داره و یه جورایی تلاش بر این هست که انجام بشه،از جمله خود من
در حالیکه تو دنیای اطرافم،کم دیدم این مدلی
جالبه یه جورایی وجه اشتراک داریم همگی که خوب طبعا همین بوده که وبلاگ مینویسم :)

یِس بانو میم جآنِ من :)

اسمان ***
به به ازاین نونااااا😍😍😍

اوهوم 😍

آرام :)
منم باید از این چیزا برای خودم بخرم حالم خوب تر شه :)

تصمیم رو زود بگیر و تموم کن پایان نامه ات ( مثلا کار آسونی هست 😀)

خیلی خوبن :)
اصن حسش نیست :(

ناصریا .
غروبا اینقدر شلوغه که آدم حوصله ش نمی گیره دوق مردمو ببینه که :))

خیلی خوبه که این روزا
همه در حال دویدن و خرید کردنن :)

yasna sadat
چه عکس هایی چه حس خوبی:)

ناقابله :)

فرشته ...
ما هم چند هفته پیش خاله زنگ زد که بیاین نون ببرید رفته بودیم بیرون سر راه رفتیم روستا و نون و سبزی هایی که خاله چیده بود رو اوردیم، تو مسیر نون و سبزی میخوردیم و جالبه تا حالا انقدر به مذاقم سازگار نیومده بود:)
اینجا الحمدلله بازار شلوغه،جنب و جوش مردم حال خوبی داره:)
+عکس اخری خیلی قشنگه،خدا مادربزرگت رو حفظ کنه:)

ممنون عزیزم 💕 

مهرداد
اوه اوه فقط عکس آخری

چرا اوه اوه :|

نسیم صداقت
عزیزین بانو😘💕

عزیزم خودت بیشتر 💕 💕

گلاویژ ...
خدا حفظ کنه مادربزرگتون رو، یاد مادربزرگ خودم و تنورش افتادم:)
اون تک انار روی درخت چقدر پیامِ امید همراهشه :) 

در قید حیاتن همیشه سلامت باشن عزیزم 💕

آلاء ...
من تی فدا
خوش باشی عزیزدلم

ممنون نازنین :)

گیلزاد
اناره اون بالا داره چه منظره ای رو میبینه :) 

امروز سر در شالگردن پیاده میومدم ولی برا این بود عینکم خیس نشه مسیرمو ببینم :دی

واقعا :)
ای بابا :دی
بارونِ عجیبیم بود امروز
ولی سرماش خیلی لذیذ بود :)

نسیم صداقت
خدا براتون نگهشون داره، هیچی نان تنور نمیشه، تنبلی رو بزارین کنار به کاراتون برسین چند روز دیگه عیده دختر😀👌💕

ممنون عزیزممممم💕
آره واقعا تنبلیه و اسم دیگه ای نداره :(

محمود بنائی
حالِ نامعلوم خر است!
من کلا سعی میکنم لوازم الحریری نرم! چون میخوام همه چیز بخرم :)
آخ که چه تنوری، من هم مادربزرگم بعد از سه سال دوباره مهمونمون شده، حالمون خوبه، امیدوارم شما هم خوب باشین. 

واقعا خر است :(
منم همین حسو دارم بخدا :دی
خوش به حالتون :)
سایشون مستدام.

Masi Rika
چقد پ.ن ۱ حس خوبی داشت!لبخند شدم!:)
ای جان چه مادربزرگ نازنینی،خدا تره بداره!:*)

ممنون کُر :دی

محمد هستم
ری :)) خا کُر :))

:))

آقای سین
وقتی میبینم که مادر بزرگم چقدر خوشحال میشه و روحیه اش چقدر خوب میشه وقتی منو میبینه از خودم بدم میاد که نمیتونم هر روز برم بهش سر بزنم :|

دقیقا
من همیشه آرزوم بود پیش ما بودن
خیلی انرژی مثبتن
ولی خب از طرفی
دلم می خواد چراغ خونشون همیشه روشن باشه :)

ftm lale
میدونی همیشه معجزه میشه  و یهویی همچی خوب میشه خدا داره میبینه خیلی ناراحنی غصه میخوره و... خودش پایانامتو حلش میکنه 
اصلا غضه نخوریا:(

انشاالله عزیزم
غصه نمیخورم عزیزم
خدا بزرگه
حل میشه :*:*

مه سو
چه خوب و عالی...

متشکرم :)

ftm lale
هنوز حال پایانامه خوب نیست؟:ا (
چه خوشگلننن:      )
ازین نونا دوست
نوش جون

میشه گفت افتضاس حتی :(
ممنونم عزیزم :)

♫ شباهنگ
فقط اون جغدِ روی دفترچه یا تقویمت :دی

یادت بودم :D

جناب دچار
مادربزرگ یعنی اینقدر دوست داره شمارو؟ :) ایول

همه ی مادر بزرگا همه ی نوه هارو اینقدر دوست دارن  :)

my life
به به:) چه پست خوبی 
لولزم تحریر و نون های مادربزرگ پز ❤️

قابل نداره عزیزم ❤️

محمد هستم
نون ووو

یِس ری :D

ام شهرآشوب
دلم مادربزرگ خواست :|

اگه هستن
برقرار باشن
اگه هم نه(خدا نکنه)
روحشون شاد ...

ղმբმʂ .
:) عکس اخری خیلی خوب بود :)

ممنون :)

Neo Ted
فقط تنور و نون هاش و مادر بزرگ! کلی خاطره واسه ما شمالی ها مخصوصا زنده میکنه :)) 

خدایی ove :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ایـنـجـا یـکـ مهنـدس شـیمـی مـی نویـسد!
آرشـیـو
آذر ۱۳۹۷ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان