اوشـیـن

سالها پیش که سریال سالهای دور از خانه(همان اوشین معروف) از شبکه 2 و در خلال برنامه تصویر زندگی پخش می شد، من پنج ساله بودم و خواهرم هفت ساله. هر روز اوشین می دیدیم و هر عصر اوشین-بازی می کردیم. به این صورت که چادرهای مامان را روی شانه ی خود می انداختیم و یک بالشتک روی کمرمان می گذاشتیم و با روسری، هم چادر را به حالت کیمونو در می آوردیم و هم بالشتک را سر جایش محکم می کردیم. موهایمان را هم جمع می کردیم و سعی می کردیم طوری ببندیم که جلویش پف به قدر کفایت داشته باشد و تمام مو بالای سرمان مانند گلوله جمع شده باشد. در زندگی اوشین وارانه یمان هم سعی داشتیم مثل ژاپنی ها با چاپستیک غذا بخوریم. آن روزها که هنوز چاپستیک وارد بازار نشده بود، چوب های آلاسکاهایی که خورده بودیم را می شستیم و از آنها برای خوردن ماکارونی استفاده می کردیم. فقط ماکارونی) چون ما شمالی های برنج دانه دانه و قد کشیده باید سر سفره مان باشد، و  برنج کته ای با غذاهایی که کته نمیطلبد نمیخوریم. برنجی که دانه هایش به هم چسبیده اند و اوشین-اینها فقط از این برنج ها می خوردند چون خوردنش با چاپستیک ممکن بود.( این وضعیت حدودا دو سال طول کشید.

یادم هست همان روزها خبری مبنی بر فوت دختر آقای افشار همه جا پیچیده بود. می گفتند دخترش براثر خوردن اشتباهیِ پاکن فوت شده و من از همان روزها تا همین روزها حس می کردم چهره اش رنگ ندارد، روح ندارد، و چیزی درونش مرده. وقتی دو روز پیش خبر فوتش را شنیدم، انگار کسی مرا عقب کشید و برد به آن روزهایی که هنوز کپن بود و شیر در ظرف شیشه ای ، بیسکوئیت ده تومانی بود و چرخ و فلک دستی (نفری بیست تومان)، کرایه ماشین 40 تومانی بود و بلیط سینما 500 تومانی، کتاب فارسی هایمان گل داشت و دفترهایمان " تعلیم و تعلم عبادتست ."سرسره ها فلزی بودند و تاب ها بدون حفاظ، بستنیِ باکلاسمان بستنی شکلاتی زیزیگلو بود و سفر مشهد باکلاس ترین سفر، مدادها استدلر بودند و خودکارها بیک(شما هم شنیده بودید که می گفتند در آن ها تر-یا-ک می ریزند؟)، عروسک خَفنمان سنجد بود و سریال کودک و نوجوانمان سمندون و ماه رمضان همسایه ها زنگ همسایه های دیگر را می زدند که مبادا اهل خانه ای بی سحری بماند .آن روزها  مردم هنوز مهربان بودند و نسبت به هم این همه خشمگین نبودند.و هیچ کس
تاکید می کنم،هیچ کس گنجشک رنگ نمی کرد و جای قناری نمی فروخت.


پ ن 1  من تمام دوران کودکیم رو از 3 سالگی به خاطر دارم، تمام خاطرات، تمام اتفاقات و حتی تمام احساسات!
پ ن 2 شما هم حس می کنید ماه رمضون های سالهای قبل از این دهه ای که توش هستیم، یه رنگ دیگه داشت یا فقط من اینطورم؟
پ ن 3 سر سجاده هاتون بلاگرهارو فراموش نکنید :)

آسـوکـآ آآ
خانومی ...
عااااااشقتم. من اوشین رو یادم نمیاد ، احتمالا بخاطر اینه که زیاد تلوزیون ببین نبودم ، ولی ماکارونی م رو با چوب بستنی میخوردم ! چندین سااال!!! بزار اعتراف کنم حال همه رو به هم بزنم ، یه مدت طولانی ماکارونی سهم من توی یه قابلمه ء  کوچیک و ساده دم میشد ، همون جوری سفید ! گوشت و پیاز نمیخوردم . بعد به اون ماکارونی سفید نمک و آبلیمو میزدم با چوب بستنی میخوردم !
.
آره . ماه رمضون توی سالهای دور خیلی بهتر و دلچسب تر بود برای من ...

خدایا مرسی که من و خواهرم تنها نبودیم :)))))))))))

خیلی بده که الانا مثه قبل نیست :(

محمد هستم
وقتی زندگی پیچیده شه، آدمام پیچیده میشن
اون موقع زندگی ساده و آدما ساده بودن

واقعا همینطوره :(

بیست و دو
این پستت منو عجییییب برد به یه حال و هوای دیگه ای...
ماه رمضونای الان اصلا انگار بوی ماه رمضون نمیده:(

چقدر ناراحت کننده س :(

yasna sadat
در آینده چه خواهد شد با اون اوضاع..

واقعا...

تک مدی
:)) من تریاک مصرف نکردم والا، ولی بوش کاملا با بوی باقی بیکا فرق داشت
یه عده مصرف کننده م بودن احتمالا، قاطعانه میگفتن بوی تریاکه :دی

پس واقعیت داشت :-D خودکارم خودکارای قدیم :-D

تک مدی
چه حس خوبی داشت این پستت :) ...
انگار اینکه میگن زمان همه چیو حل میکنه، همیشه صادق نیست...قدیما کلا همه چیز یه رنگ دیگه داشت، واقعی تر بود انگار
الان حتی گذر روزا هم مثل قبل نیست... ماه رمضون خیلی زودتر از چیزیکه من شخصا فکرشو میکردم از راه رسید
...
@نسرین
تو خیلی لارج بودی:)) ، منم یادمه این تریاکو حتی یادمه بوشونم با بوی معمولیا فرق داشت، ما مرجع تقلیدمونم معلما بودن، اونا که تایید میکردن آره انگار یه بویی داره، ما دیگه خدارو سر مخالفش بنده نبودیم

خیلی ناراحتم :-( هیچی مثه قبل نیست :-(
خدایی بو تریاک میداد؟ :-D

سوره کوثر
سلام 
واقعا اون سالها خیلی ماه رمضونش بیشتر می چسبید.
یا ما عوض شدیم یا زمونه خیلی فرق کرده.

ما عوض شدیم
مجبورمون کردن عوض شیم...

مسـ ـتور
من و خواهرم با فیلم جواهری در قصر (یانگوم) این خاطره ها رو داشتیم (:

واقعا منم حس میکنم قدیم تر ها پررنگ تر بود این حس و حال ولی هنوزم رنگ داره ((:

من زمانی که یانگوم پخش میشد دبیرستانی بودم
دیگه وقتش نبود از این کارا انجام بدم :دی
رنگ داره ولی متاسفاانه کمرنگه :(

مه سو
چه چیزهای بامزه ای یادته...من خاطرات 3 سالگی به بعدمو یادمه ولی خب بسته به نوع خاطره ش...از کارتون ها و فیلم ها هم فقط اسمشونو یادمه...یحتمل وقت فیلم دیدن توی فکرم هزار شیطنت دیگه هم میچرخیده و حواسم کامل به قضیه نبوده...
ولی واقعا صفای دیگه ای داشت...محله های قدیم....خاطرات قدیم....همسایه های قدیم
چه راحت ما رو میسپردن به خانم همسایه...چه راحت رفت و آمد میکردن همسایه ها...نه مثل الان اینقدر خشک و غیر صمیمی
گیلزاد
خب از چیزایی که میگفتی من دوتا یکی تیک میزدم که در بچگیم داشتم :))) 
ولی واقعا تا وقتی سریال های عطاران پخش میشد یه حال و هوای دیگه بعد اون دقیقا همه چیه ماه رمضون از حس و حال افتاد.حتی خیلی خیلی طولانی تر شد :دی ولی کاملا موافقم دیگه اصلا شبیه ماه رمضون نیست

واقعا جای عطاران خالیه:-(

حاج مهدی
منم همین حس رو دارم. قهر میکردیم و دعوا که سحری بیدارمون کنن. افطاری مهمون 40 تا 50 تا میومد خونمون... الان همش میریم رستوران و دعوت میکنن رستوران! 

البته من هنوزم دعوا مب کنم که منو یه رب مونده به اذان بیدار کنید :دی
بله خیلی مدرن شدیم...

یک آشنا
من خیلی مبهم یادم هست ! 
هم اوشین رو هم حس و حال کودکی رو ، البته یه بخش هایش خیلی واضح هست ولی نه همش 
به نظرم همیشه "اون موقع ها" بهتر بوده ، الان برای ما ، و حتی اون موقع ها برای پدر مادر هامون و همینطور پیش میره

بله همینطوره

حامد سپهر
مردم اونموقع ها ساده تر و قانع تر بودن اصلا چند روز مونده به ماه رمضون میشد بوشو حس کرد
چرا واقعا اینجوری شد:((

الانم مردم خیلیاشون قانعن اما حتی نون شبم نمیتونن بخرن...
همه ش تقصیر مردم نیست به خدا :(

فرشته ...
اره واقعا، ما اون موقع ها افطار همگی دوره سفره می‌نشستیم و افطار می‌کردیم اما خب الان دیگه کسی نیست و دو،سه نفری افطار می‌کنیم،اون موقع ها صدای قران مسجد و بوی افطاری همسایه‌ها تو کوچه می‌پیچید اما الان خبری از هیچ کدومش نیست،اصلا این چندساله صفای قبلا رو نداره دیگه.

خیلی ناراحتم از بابتش...

آلاء .
اون موقع ها رنگها زیاد نبود همه چی یه رنگ بود
دلم تنگ شد برای اون روزا
چه عکس خوشگلی

واقعا همه یکرنگ بودن...
قابل نداره نازنینم:-)

آقای سین
بله ما هم حس میکنم ماه رمضون ها و زندگی ها رنگشون تغییر کرده متاسفانه

اوهوم...

اسمان ***
من زیر 10 سالگی خیلی خاطره ای فکرکنم نداشته باشم:)
ولی ماه رمضون امسال اصلا بوی ماه رمضون قبل رونمیده

اوهوم:(

♫ شباهنگ
چه پست پرخاطره و قشنگی بود. همه رو برد به اون سال‌های دور
این تریاک بیکو من نشنیده بودم. خودکارهای من پلیکان بود اغلب.

نمیدونم چرا می گفتن توش تریاکه واقعا...

آقای هیچ‍ ‌‌
آدما عوض شدند ، خدا همان خداست و ماه رمضان هم همان ماه رمضان...

اوهوم

سارا سماواتی منفرد
سلام
آره اون موقع ماه رمضون حال و هوایی دیگه داشت یادمه وقت اذان و افطار کمتر کسی را تو خیابان پیدا می کردی اما الان موقع افطار خیابانها شلوغ ترن !!!!!!!!!!!!
یادش بخیر ...

واقعا یادش بخیر...

آرزوهای نجیب (:
دقیقاً دیروز داشتم به خودم می‌گفتم، چرا ماه رمضونمون این شکلی شده؟ 

خیلی عوض شده
قبلا انگار این یه ماه یجور دیگه میگذشت...

ام شهرآشوب
اون موقعا همه چی یه رنگ دیگه بود، چون دلای مردم یه رنگ دیگه بود

اوهوم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ایـنـجـا یـکـ مهنـدس شـیمـی مـی نویـسد!
آرشـیـو
آذر ۱۳۹۷ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان