بیست و دوم فوریه

شما هم زیاد غصه می‌خورید وبلاگ‌هایی که مدام می‌خونیدشون، یا به آرشیوشون سرک می‌کشید پست جدید نمی‌ذارن یا اینکه کلا بستن و رفتن یا فقط من اینجوریم؟ بیست و دوم جان؟ باز هم نیستیا. من حواسم هستا...

آسـوکـآ آآ
فرشته ...
دقیقا نمیدونم یعنی چی ولی خدا نکنه(اشاره به اونم بمیرم) :**

یعنی برای جانت بمیرم :دی

قربون صدقه رفتن به زبان گیلکیه در واقع 
❤❤

فرشته ...
اخه من لافکادیو رو هم خیلی وقت نیست که میشناسم:))  اونم از بلاگرهای خوبه به نظرم :)

قربونت عزیز دلم، خودت خوبی که همه رو خوب می‌بینی :**

ای بابا :دی


تی جان بیمیرم دیگه ❤❤

فرشته ...
چقدر کامنت نسرین خوب بود :)
بیست و دو فوریه رو خیلی مدت زیادی نیست که میشناسم ولی انقدر خوب و مهربونه ( هم خودش هم نوشته‌هاش) که تو همین مدت هم خیلی دوست‌داشتنی شده، کاش بیشتر بنویسه و بیشتر باشه :)

خیلی خوب بود کامنت نسرین ❤

۲۲ رو یادمه از وبلاگ لافکادیو شناختم. خیلی ماهه. خیلی بی نظیره. ❤ مثل خودت ❤❤

نسر ین
بله ما هم غصه مان می‌شود بابت هر رفتنی، که گویی هر روز سفره ی خانه کوچک تر میشود و خواهر و برادر ها می‌روند پی زندگی خودشان، شبیه بچه های ته تغاری که شاهد خلوتی خانه و دلتنگی های بعدش هستند

دقیقا  همین‌طوره... گاهی فکر می‌کنم اشتباه کردم که دوباره وبلاگ‌نویسی رو بعد از پرشین‌بلاگ شروع کردم. این دلتنگی‌ها واقعا زندگی واقعی منو تحت تاثیر قرار میده...

جناب منزوی
بعضی از وبلاگ نویس ها بی خبر میرن
یه وبلاگی بود قبلاً می خوندم الان فکر کنم ۲ ساله فعال نیست

یه چیز بگم بهشون بر میخوره؟ 

اینایی که یهو میرن واقعا ظالمن! 

گل نرگس
دقیقا خیلی از وبلاگ های که خیلی سال عای دور بود حتی حیف که رفتن 

من هنوزم میرم و آرشیو قدیمیا رو می‌خونم...

بیست و دو
الهی قربونت که توو وبلاگ من حالت خوب میشد :)
مهربون بانو، دوست داشتنی، عزیز :) ...باورت میشه اتفاقی اومدم امروز توو وبلاگ... اول از همه اینکه غصه نخور عزیز دل، گرچه خوب میدونم چقدر رفتن وبلاگ نویس ها آدمو غصه دار میکنه. ولی تو برای رفتن من غصه نخور...جدای از دلایلی که برای رفتن هست و زبان نوشتنش نیست و فقط همینقدر بدون که یه وقتایی آدم میخواد بنویسه ولی نمیتونه چون انگار دیگه از نوشتن تهی شده و نمیتونه تمرکز کنه، حالا جدای از همه ی اینا اینروزا اونقدر بی وقت و درگیرم که فقط یکی باید منو از نزدیک ببینه تا بدونه در چه روزهای بی وقتی ای به سر میبرم...
و فقط اینو بدون که طاقت ندارم ببینم کسی از نبودم و ننوشتنم غصه دار باشه. تو خودت و وبلاگت حال خوب کنن ، تو باشی بسه، تو خودت نوشته هات ته یه حس و حال خوبه عزیز دل و جان... لابه لای این ننوشتنا بدون فقط برای دوستانی مثل توئه که میام و گاهی مینویسم و میرم...
دوستت دارم عزیز دل، غصه نخور، هنوزم هستن و قطعا میان وبلاگ های جدیدی که میتونن حال خوب کن باشن برای آسوکای جان:)

سلام عزیزم. ❤ خدا نکنه بلامیسر. 

چقدر خوبه که هستی. اصلا دیدن اسمت، امروز، بهترین اتفاقیه که میتونست بیفته. 
اینکه بی وقت و درگیری و حالت خوبه بهترین خبره. اصلا چی ازین بهتر که تو حالت خوب باشه مهربون ترین، عشق ترین، دوست داشتنی ترین.
به من لطف داری، همیشه داشتی. من واقعا منتظرم که چراغت مثل قبل روشن بشه. هرچقدر کم، حتی دیر به دیر، دیدنت تو بلاگستانی که یخ بسته گرماست، نوره، انرژیه.
 من آدمی هستم که دیر تغییر رو می‌پذیرم. دوست داشتنی هامو حفظ می‌کنم. ❤
هرجا که هستی، خوب باشی کافیه عزیزم. ❤❤

لاله :)
گلاویژ نیستش مثلا :/
کاکتوس ریحانه خیلیی وقته نیست:/
کاکتوس بانوی بهارسابق یه چن روزیه نیست:/
ناشناس سابق خانوم میم حال اوشونم‌یه مدت نیست:/

خیلی بدِ، من دلم تنگ میشه

متاسفانه خیلیا نیستن...

هرکس با خوندن یه جا حال خودشو خوب می‌کنه واقعا. 
من تو وبلاگ فوریه حالم خوب می‌شد... ❤
امیدوارم هرکس که نیست، غرق دلخوشی باشه. ❤❤

خانوم میم!
من هستم به سراغ من آی... :)

خوبه که هستین ❤

آشنای غریب
به اینکه وبلاگ کی باشه

بله بستگی داره بهش :)

الهه ...
آره... مخصوصا بیست و دو. خیلی خوب می‌نوشت.

امیدوارم ماضی نشده باشه و همچنان خوب بنویسه. :(

مهدی رنجبر
اخیرا یکم کمتر شده. من میزارم به حساب امتحانا

خیلی عذاب آوره واقعا

آلاء ..
به وبلاگ جدید ما سر نمیزنی😪😭
پاشو بیا پیش خودم 😉

عزیزم، میام حتما ❤

مه سو
غم انگیزه....من حس میکنم همه یواش یواش دارن توی خودشون فرو میرن....
من که حسابی گرفتارم....اتفاق خاصی هم برای نوشتن نیست برا همین نمینویسم...

خیلی عزیزم. خیلی...

هالی هیمنه
من سعی می‌کنم حدالامکان از چنین وبلاگ‌هایی دوری کنم. حسِ نوستالژیکِ عذاب‌آوری داره. :)

شاید باورتون نشه اما حواسمو از کارام پرت میکنه...

🦉 شباهنگ
آره یکی دو تا وبلاگ هست که وقتی دلمون براشون تنگ میشه می‌ریم آرشیوشونو برای صدمین بار دوره می‌کنیم

دقیقا شباهنگ، دقیقا...

آشنای غریب
بستگی داره 

به چی؟

واران ..
۲۲ فوریه عزیز 

منم اینجوریم حتی گاها شده اشک ریختم :))
شاید بهم بگن افراطی ولی واقعا نمیشه از رفتن بعضی دوستان ناراحت نشد !!
بخصوص ۲۲ فوریه عزیز دل 
ولی آسوکا جان با توجه به شناختی که از نوع نوشتن ایشون دارم مطمئنم برمیگردند و دوباره مینویسن :)
حالا شاید یکمدتی ببندن و یه مدتی ننویسن و الان شایدم  سرشون شلوغ باشه و ننویسند  ولی یک وبلاگ نویس ، همچنان یک وبلاگنویس خواهد ماند حتی با یه وقفه کوتاه مدت یا حتی دراز مدت دوباره شک نکن برمیگردن و  مینویسن !!

اندکی صبر سحر نزدیک است .
من اینجوری خودم رو امیدوار میکنم برای رفتن های این مدلی و این شکلی :)
شما هم نگران نباشید و مثل من براشون آرزوی حال خوب و شادی و همراه با سلامتی کنید.


دقیقا!  من هم گریه کردم خیلی از اوقات.

امیدوارم برگردن. و امیدوارترم که غرق خوشی باشن وقتی نیستن.
منم همیشه دعاشون میکنم. مخصوصا ۲۲ رو. :)

منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منم:-(

بیا با هم گریه کنیم :(

ایـنـجـا یـکـ مهنـدس مـی نویـسد!
آرشـیـو
دی ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان