آسوکـا

آنچه گذشت

تمام این مدت که بلاگرها همت کردند و از بیان و خواسته‌های به‌جایشان از مدیرانش نوشتند، تنها نکته‌ای که ذهنم را مشغول کرد این بود که نکند رها شده باشیم؟ نکند مثل پرشین و بلاگفا اینجا هم نادیده گرفته شده باشد و بعد از اعلام نشدن وبلاگ‌های برتر سال ۹۷ باید منتظر روزی باشیم که بیاییم و ببینیم سایت بلاگ دات آی آر، شناسه کاربری‌مان را نمی‌شناسد. روزی که خبری از وبلاگ‌هایمان نیست و جای پست‌هایی که برای چیدن دانه‌دانه کلماتشان کنار هم، فکر کرده‌ایم این جمله نوشته شده باشد:" با عرض پوزش، سرویس‌دهی ممکن نمی‌باشد." می‌دانید فاجعه‌بارتر از اتفاق چیست؟ اینکه به یکباره دنیایی که برایت امن‌ترین بوده و آدم‌هایش مهربان‌ترین را از دست بدهی و ترس برگشتن در جمع آدم‌های خیلی واقعی و خیلی نامهربان وجودت را فرا بگیرد و ترجیح بدهی همین چهار جمله‌ای هم که برای کم کردن هیجاناتت می‌نوشتی، با کسی سهیم نشوی و هی در خودت فرو بروی و منزوی‌تر شوی و دیگر دغدغه اینکه "پستم رو با چه جمله‌ای تموم کنم که قشنگ‌تر شه."، "کدوم شعر به پستم مرتبط‌تره"، یا حتی " از کدوم زاویه عکس بگیرم که وبلاگی‌تر شه" دوز غم‌هایت را کم نکند. تو می‌مانی و خاطرات بلاگرها، چالش‌هایی که با هم پشت سر گذاشتید و حرف‌هایی که هرگز فراموششان نمی‌کنی. می‌نشینی و برای آمدن یارها، دلبرها، مرادها و اوجان‌ها خیال می‌بافی و می‌دانی دیگر نمی‌توانی عکس‌های شباهنگ از خوابگاه، دانشکده و کیک‌هایش را ببینی، نمی‌توانی خاطرات فان دکتر احسان از دانشجوها و همسایه‌هایش را بخوانی، نمی‌توانی یادداشت‌های لافکادیو از دلبر احتمالی را بخوانی، نمی‌توانی در چالش‌های فرهنگی آقاگل شرکت کنی، حتی نمی‌توانی یک گوشه دنج پیدا کنی و از یار نیامده بنویسی تا روزی که آمد نوشته‌هایت را نشانش دهی و بگویی ببین؟ ببین وقتی تو نبودی من چقدر گوش مهربان داشتم برای شنیدن غصه‌هایم؟ گیجم. انگار زده‌اند به برجکم. نمی‌دانم داستان از چه قرار است. نمی‌دانم داستان بعضی‌هایتان که بارو بندیلتان را جمع کردید و رفتید، بعضی‌هایتان که نیستید و مدت‌هاست صفحه وبلاگتان را منهدم کرده‌اید، یا نیستید و خودخواسته نمی‌نویسید چیست. حتی نمی‌دانم داستان این حجم از نبودن آقایان بیانی چیست. فقط می‌دانم که دلم می‌خواهد با همین امکانات، اینجا بماند، اینجا بمانید، اینجا بمانم تا حداقل یک مستطیل امن، با آدم‌های مهربان، از دنیایی که هیچ گوشه‌اش این‌قدر عزیز نیست برایم باقی بماند همین.


پـ نـ 1 ممنون گلی جان از دعوتت.

پـ نـ 2 فکر کنم اکثر بلاگرهایی که بیشتر می‌شناسمشون تو پویش شرکت کردن و کسی نیست که من بتونم با افتخار دعوتشون کنم.

پـ نـ 3 من انتظاری از بیان ندارم. جایی که شما و حرف‌هاتون باشه به خودی‌خود فوق‌العاده‌س.

۹۸/۰۳/۲۴
آسـوکـآ آآ