بـه نـام مـرتـضـی

قرار نبود تا مدتی دست به قلم ببرم و از حال و هوای این روزهایم بنویسم.اما تو آنقدر خوبی که می شود با دلی خون هم برایت نوشت.

آخر میدانی . . .

 هیچکی برای من شبیه تو نبوده

 

این روزها عجیب برایم سخت می گذرند،

جوری که هر روز هفته غیر از  جمعه هم از دیگران می پرسم امروز جمعه ست ؟

 جمعه که جای خود دارد ،  بعضی از روزها عجیب جمعه ترند.

می شود این جمعه ها را یک دل سیر مرد

مثه جمعه ای که تو رفتی

مثه راس ساعت 12 جمعه ای که خبر رفتنت را از همین نت وامانده خواندم.

مثه همین هفته ای که همه اش جمعه بود،دلگیر بود،نفسگیر بود  . . .

 

کمی برایت از بعد از رفتنت بگویم؟ از اینکه مردمم برای بدرقه ات سنگ تمام گذاشتند و امپراطورمان را اسطوره گونه بدرقه کردند؟ از اینکه هزاران هزار انا انزلنا برایت فرستادند؟ از اینکه شب رفتنت را تا صبح بر بالینت ذکر گفتند و آیه به آیه قـرآن را برایت آرامش خواستند؟

 

عده ای هم عجیب شرمنده مان کردند! همان هایی که درد کشیدنت را فیلم کردند و نمی دانم قرار است از کدام جشنواره فلان جایزه را بگیرند. همان هایی که آرام گرفتن جسمت را در قاب دوربین هایشان آوردند که بازدیدهایشان به نام تو و به کام آنها زیاد شود. همان هایی که سـ.لـ.فـ.ـی هایشان را در بیمارستان با تو و خودشان کادر بستند و روی صفحه شان قرار دادند  که طرفدارانشان را راضی نگه دارند. همان هایی که اشک های ما را فلان پرستی نامیدند و ندانستند که ما به حال خودمان اشک میریزیم،به حال خودمان که نفسمان تنگ می شود در هوایی که دیگر نفس های تو در آن نیست.

شرمندگی هایمان را  به عزت خودت ببخش. همان عزتی که خــدا فرمود "اگر بخواهم کسی را عزیز کنم اگر همه ی دنیا هم نگذارند،عزیزش می کنم و عزتش میدهم."

 

کاش قبل از رفتنت می پرسیدیم که در 30 ساله ی زندگی ات چه کردی مـرد که رفتنت این همه بیتاب و بی قرارمان کرد. تو با ما چه کردی که هنوز هم خون به دل،ذکر به لب،قرآن به دست و اشک به چشمیم از دور شدنت.

آخر میدانی؟! ما با صدایت گریه کردیم تک تک لحظه های تنهاییمان را،خندیدیم لحظه لحظه شادی های کوچکمان را ،دعا کردیم لحظه لحظه ماه رمضانمان را، و اکنون می نویسیم لحظه لحظه دور بودنت را.

 

دوستانت بعد از کوچ با شکوهت برایت خواندند،خوانند که آرام شوند،که آراممان کنند. ولی به خدا قسم که در دور بودنت هم فقط صدای خودت آرامشان می کند،آراممان می کند.میبینی چقد عجیبیم؟ در دوری ات هم باز به صدای خودت پناه می بریم.

من می گویم دور بودنت چون نبودنت دروغ است.

تو هستی

من مطمئنم که تو هستی

مطمئنم که ما را در آغوش خــدا از فردوس میبینی

همان خــدایی که نگرانت بود

منصفانه فکر کنیم می فهمیم که خــدا هم دلتنگ تو بود

حق دارد تو را پیش خودش نگه دارد

حق دارد بغلت کند که دردهای این دنیایی ات آرام بگیرند

به خدا خــدا میدانست زمین برای تو کم بود،کوچک بود،تو باید جایی باشی به وسعت آغوش خودش.

 

می دانم که ازآسمان آرام و لبخند به لب تماشایمان می کنی و تنها دردت بی قراری های مآدر آرام و دلتنگیهای مادر صبورت است.میدانم که زیر لب برایت زمزمه می کنند "تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی"

اما آرام باش،خــدایمان هوایشان  را دارد . . .

همان خــدایی که بیشتر از ما،حتی بیشتر از خودت نگرانشان است که نگیرد دلشان.مگر می شود که خــدایمان باشد و عزیزان تو تنها بمانند؟

 

میدانی آخرین تصویری که از تو در ذهنم مانده چیست؟ آخرین تصویر من از تو آن لبخندیست که مهربانانه و یواشکی در سلفی های دوستانت به لب داشتی. تو میدانستی آخر قصه را! میدانستی که اسطوره می شوی،یاد می شوی،در دلها جاودانه می شوی . . .

تو انتهای ادامه ی راه را میدیدی . آرام بودی که آرامش ما خدشه دار نشود.درد  می کشیدی اما به هوای آغوش خــدا تحمل می کردی.

ممنون که حتی به آخرین تصویرت در ذهن ما هم فکر کرده بودی.

ممنون که یه شبه همه چیز را به خودش سپردی و حوصله کردی.

ممنون که نجابت ها و سر به زیری هایت،سکوت و متانت هایت،"نگران منی" و "یکی هست" هایت را تا همیشه ی خــدا در ذهنمان و دلمان ثبت کردی.

 

می دانیم که تو از بی قراری هایمان دلگیری.

اینبار را تو برایمان دعا کن.

دعای تو در آغوش امن خــدا مستجاب است.

اینبار در آسمان برای خــدایمان بخوان . . .

مگه میشه باشی و تنها بمونه * * محاله بذاری محاله بتونه
دلش دیگه دلتنگیاش بی شماره * * هنوزم به جز تو کسی رو نداره

 

بـخـوآنـیـد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
مَالِکِ یَوْمِ الدِّین
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِین
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیم
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّین

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
اللَّهُ الصَّمَد
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ
وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ

یـآ عــلــی

آسـوکـآ آآ ۱۰ نـظر

جـمـعـه ی بـی تـو

مـرگ اسـتـ مـرآ دیـدن جــآی خــآلیِ تـــو . . .

: ((

خـدآیـت بـیـآمـرزد

دل دنـیـآرو خـون کـردی که اینـجـوری تـو رفـتـی ( دانلود )

آسـوکـآ آآ ۵ نـظر

شـفـآ

امـامَم؟
عـلـی جـآن؟
هَـم لَقَبِ شـمـاست هَـم وطــن مــا
هـزاران لب به نجوا
هزاران دست به دعا
هزاران دل به ذکر
شـفـایش رآ مـی خـواهند
امـامَـم؟
جواب تـوسـلـهـایـمـان را می دهــیــد؟!
شمـا بـخـواهـیـد
خـدا دعـاهـایـمان را قـابل می دانـد و فـردا
تیـتر هـمـه ی روزنـامـه هـا می شـود
مـرتـضـیِ تـآن شـفـآ یـآفت . . .


أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ

 شنیدن دوباره اش خالی از لطف نیست (دانلود)

یــآ عــلــی

آسـوکـآ آآ ۴ نـظر
ایـنـجـا یـکـ مهنـدس شـیمـی مـی نویـسد!
آرشـیـو
آذر ۱۳۹۷ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان