سکانس

سکانس اول: پیچ خوردن پا،دو بار، و دردی که هنوز آروم نشده و امونم و بریده و از همه کارام عقب انداختدم.

سکانس دوم: بیهوش شدن در اثر افت فشار شدید و رفتن زیر سرم و فشار ثابت مانده روی هشت

سکانس سوم:عدم رضایت از امتحان ترمو و فشار عصبی بابت این درس و نمره ش

سکانس چهارم:هیچی نفهمیدن از شبهای قدر به علت درد شدید پا

سکانس پنجم:خدایا ماه رمضون به خیری و خوشی بگذره...

آسـوکـآ آآ ۲ نـظر

خُـرداد

تابستان زود به خانه ی ما رسید. :)



دیروز با همکلاسی ها، بعد از بازدید رفتیم به رستورانی که در زیر شاهده می فرمایید!

 "پلاکباب"(چلو کباب)ی که به بدن زدیم خیلی خیلی خیلی عالی بود. اما غروبش از دماغم درآمد...



هم بازیِ بچگی هایمان به طرز ناگهانی دچار ایست قلبی شد و از دیشب بیمارستان بستریست.

نمیدانم چرا همیشه اتفاقهای بد برای بی آزارها می افتد. نمیدانم چرا حق پدر به آن مظلومی و مادر به آن آرامی این مصیبت عجیب است...

خدا به پدر و مادرش ببخشایدش...

آسـوکـآ آآ ۹ نـظر
ایـنـجـا یـکـ مهنـدس شـیمـی مـی نویـسد!
آرشـیـو
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان