شکم پِس

سلام علیکم دوستان؛ اگر مشکل قلبی دارید، گرسنه اید!، اعصاب ندارید و منتظرید که یکی یه چیزی بگه که بهمتون بریزه این پست رو نخونید. چون این پست حاوی غذاهای دلبری‌ست که با روح و روانتون بازی می‌کنه! این از اخطار من! بریم سراغ اصل مطلب! از جمله مسائلی که ما شمالی‌ها در سفر با اون درگیریم اینکه که رسیدیم به مقصد، "چی می دیل سر بزنم؟" و این جمله رو ما گیلانی ها می‌گیم فقط! (تِد نگو تو خوداُستان‌شیفته‌ای! هستم! اعتراف می‌کنم که من ناسیونالیستِ خودشهر و خوداُستان شیفته‌ام! :دی) این اواخر یکی از بلاگرها قدم رنجه فرمودن و اومدن به دلبرین شهر ما و فکر می‌کنم قبل از اومدن از خودشون پرسیدن "رسیدم رشت، کجا غذا بخورم؟" که الحق و الانصاف یکی از بهترین رستوران‌های رشت رو انتخاب کردن. رستورانی به نام شورِکولی! فکر کنم با دیدن عکس متوجه می‌شید کدوم بلاگر به شهر من سفر کردن :دی !حالا یه سوال مهم پیش میاد و اونم اینه که غذا چی بخوریم؟! پیشنهاد من به همه اونایی که اولین باره میان رشت اینه که کباب ترش رو از دست ندن، چون شک نکنید که کباب ترشِ مارو هیچ جای دیگه پیدا نمی‌کنید و باید بگم که این غذا واس ماس! اگه تو منوی غذاهای شهرتون دیدید اول مطمئن بشید سرآشپزش گیلانیه! چون اگه نباشه غذایی رو به خوردتون می‌دن که اصلا نه شکل و نه مزه‌ش، حتی شبیه کباب ترش هم نیست.



                                                          شور کولی سابق



                                                          شور کولی جدید

نکته مهم بعدی اینه که هیچ‌وقت سینی مزه رو از دست ندید! سینی مزه حاوی مخلفاتیه که ما شمالی‌ها بدون اونا غذا از گلومون پایین نمیره و در واقع اونا تو سفره‌مون نباشه می‌میریم! در این حد! حالا این سینی مزه چی داره توش؟ اصلی‌هاش ماست چکیده، باقالا، سیر ترشی،زیتون پرورده، گردو ، اشپل و کال‌کباب هستش که رستوران‌های مختلف رندمی اینارو تو سینی مزه‌شون می‌ذارن!

                                                            سینی مزه

شورکولی دوره؛ یه رستوران تو ورودی شهر بگو! یکی دیگه از رستوران‌هایی که بهتون پیشنهاد می‌کنم، رستوران "چل و شیش"ه که نزدیک دومین میدون اول شهره. از خوبی‌های این رستوران اینه که برنج رو براتون به اندازه سیری می‌ریزه و اگر احساس کردید که کافی نیست برنجتون رو شارژ می‌کنه. این کارشون باعث می‌شه دورریزِ برنج به حداقل برسه و واسه منی که دغدغه اسراف نشدن برنج رو دارم خیلی ارزشمنده. باید اعتراف کنم که از معایب ما شمالی‌ها اینه که چون برنج زیاد داریم، قدرش رو نمی‌دونیم...



                                                                                          چل و شیش

یکم همشهریام رو هم تحویل بگیرم! سلام جقلان؟ چی کونید عَ باران دورون بلامیسران؟ ( آفتاب بیرون بامو :)) چی کنید عَ کِرچ آفتاب دورون؟ :دی)

رستوران بعدی که می خوام خدمتتون معرفی کنم، فکر نمی‌کنم برای غیرشمالی‌ها جذاب باشه. چون مسلما شما میاید شمال که غذای شمالی بزنید شیمی دیلِ سر! اما واسه منی که تا حالا به شهرهای ترک‌نشین سفر نکردم، خیلی رستوران جذاب و دوست‌داشتنی‌ایه! رستوران ارگ تبریز! تو این رستوران می‌تونید انواع کباب‌های ترکی رو بر بدن بزنید. اما پیشنهاد من به شما اوزون کباب هستش. این کبابِ حدودا یه متری، کاملا چهار نفر رو سیر می کنه و مزه‌ش واسه منی که تا حالا کبابِ غیرگیلانی نخورده بودم بسیار بسیار شگفت انگیزه. و البته لازم به ذکره که دوغ ملحی اینجارو از دست ندید.


                                                       ارگ تبریز

پ ن 1 انشاالله براتون مفید بوده باشه. حداقل اگر به رشت تشریف نمیارید، امیدوارم تونسته باشم به بهونه روز جهانی غذا، بخشی از فرهنگ غذاییمون رو بهتون نشون بدم

پ ن 2 از این دانش آموزا دارید که بهتون زنگ بزنه بگه "می‌شه بیاید ببینمتون" و براتون سوغاتی از طرف مامان‌بزرگش آورده باشه؟ دارید انصافا؟


پـ ن 3 معنی عنوان: شکمو

 

آسـوکـآ آآ ۴۳ نـظر

خیلی پیر شدم؟


سلام بیست و هشت سالگی :)


آسـوکـآ آآ ۵۸ نـظر

کاری نکردم!


عکس از (ایشون)


قدش از من کوتاه‎تر بود. می‌شود گفت خیلی کوتاه‎تر. دانشجوی ارشدِ ترسان و لرزان را می‌گویم. در اتاق کامپیوتر کنار هم بودیم. من نشسته و فرو‌رفته در سیستم و او ایستاده و نگران. من در حال سروکله‌زدن با ایران‌داک و او در حال کلنجار رفتن با سایت دانشگاه. حواسم به او بود. خسته شده‌بود از ایستادن و هی نگاهش می‌رفت سمت هفت‌هشت صندلیِ خالیِ مابینِ هفت‌هشت دانشجو! و هی بیخیال برداشتن صندلی می‌شد. زیرچشمی نگاهش می‌کردم. یاد حرف‌های یکی از بلاگرها افتادم و می‌گفتم نکند که شاید او همان باشد. بیست دقیقه گذشت و او همان‌طور ایستاده بود. معذب‌بودن خفه‌ام کرده‌بود. بلند شدم و برایش صندلی آوردم و گفتم:" بفرمایید." و سریع پشت سیستم خودم نشستم که فرصت مقایسه قد‌و‌قواره را از او بگیرم. هول شده بود، حتی به نظر می‌رسید که ترسیده بود. گفت:" ممنون خانوم" گفتم:" کاری نکردم." (معمولا در جواب ممنون همین را می گویم(." واقعا کاری نکرده بودم اما در آن آشفته بازار دانشگاه و دانشکده و آزمایشگاه و استاد‌راهنمای سفر رفته و دندان‌عقل و کلاس‌های عصر و درس عقب‌مانده‌ی مدرسه، صورت پسری که از قرمزی خارج می‌شد و دیگر عرقش را پاک نمی‌کرد و نمی‌ترسید حالم را خوب کرد. همین! تمام!

پـ نـ آیا دلبرتر از رشت داریم؟ (ببینید آخه (کلیک))


 

آسـوکـآ آآ ۳۵ نـظر

میشه؟


رشت - باغ محتشم - پاییز 96


چرا همه تو پاییز میرید؟!
میشه یکم تو پاییز بیاید؟!
آسـوکـآ آآ
ایـنـجـا یـکـ مهنـدس شـیمـی مـی نویـسد!
آرشـیـو
آذر ۱۳۹۷ ( ۳ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۶ )
دی ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۳ )
دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۵ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۱ )
دی ۱۳۹۳ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۱ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۲ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۲ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۳ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۱ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۳ )
دی ۱۳۹۱ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۹ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان